پیدا





روشنی.. من.. گل.. آب

درخواست حذف اطلاعات

* در خواب های کودکی ام.. در یکی بود و نبود روزگارم.. تو را به نام کوچکت صدا زده بودم.. در خیال های نوجوانی.. نام کوچکت را تکرار کرده بودم و در آ ین زمستان زندگی ام.. نامت همچون آ ین آیه ی یک کتاب مقدس.. سرمای قلبم را گلستان کرد.. آتشی گرم در آغوشم کشید و ی بی باده جانم را مست کرد! من.. آتش را که دیدم.. ارنی گویان به سویش آمدم.. درختی با من سخن گفت و نام کوچکت را روی دستانم نوشت. دستانم نور شدند. تو تکه ای از آن نور بودی که بر قلبم نشستی! آنگاه بود که تاریخ جمله ی " به راستی که دلم روشن است " را در خود ثبت کرد! ** روزهای رفته ام را رفته ام.. به جز خواجه حافظ ..که همیشه کنارم بوده است و کنارم نگه ش داشته ام.. همه دانسته اند ماندنی نبوده ام اما بوده ام. همه چیز را و همه را یکباره گذاشته ام و رفته ام اما بوده ام. روزهای نیامده را به انتظار.. به عشق.. به امید ایستاده ام. روزهای نیامده چقدر باید از تکرار نام کوچکت پر شوند؟ چراغ خاموش به پیش میرانم.. اما دلم به روشنی آب است. در آستانه ی بیست و هشت سالگی.. روزهای نیامده را.. به عشق ایستاده ام تا که لبهایم و دستانم و دلم پر شوند از نام کوچکت! ۹۷/۷/۱۸ پ.ن: شونزده سالم بود که واسه اولین بار.. اینجا.. شروع به نوشتن.. به بعضی پستام که نگاه می کنم.. خنده ام میگیره. چه فضای تخیل قوی داشتم و چه مدل های عجیب غریبی.. واقعاً چقدر تو این یازده سال من.. زندگی و اینجا عوض شدیم؟.. ( همین الان که دارم اینارو مینویسم .. دارم تصنیف " به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم" شجریان رو گوش میکنم و نمیدونم چرا تو ذهنم دارم تو چهار راه ولیعصر راه میرم و از خیره شدم به ساختمون تئاتر شهر!!.. یازده سال پیش هم دیوانه ی آلبوم "یاد ایام" بودم.. البته شب سکوت کویرشون قطعاً بهترین آلبومیه که تا ابد خواهم شنید (من یک اسانی ام!).. ) از بالاتر که به قضیه نگاه میکنم خیلی عوض نشدم.. همون ناهیدم. اما اگه بخوام جزئی تر نگاه کنم.. الان یه آدم دیگه ام. یه مدل دیگه.. یه ورژنی که تازه پنج ماهه اومده.. یه دنیای دیگه. این ۵ماه عجیب که دقیقاً ۴۰ روز قبل از امتحان رزیدنتی شروع شد. این پنج ماهی که فقط باید میگذشت.. چه با میگرن.. چه با فشار زیر هفت و آنژیوکت.. چه با سکته بابا.. چه با درس نخوندن یا با گریه خوندن.. چه با رتبه ۱۴۰ و قبول نشدن و چه به مک گیل فکر و رفتن و چه خواستگارهای عجیب غریب بعد امتحان و چه و چه و چه! حضرت یه جمله قشنگ دارن که میگن.. در برابر سختی های دنیا که چنان خواب های پریشان است.. صبور باشید.. حضرت رسول هم یه جمله خوشگل تره دیگه دارن که.. الخیرُ فی ما وَقعَ... بله خیر تو چیزیه که پیش میاد و بقول الهه بخاطر مسائلی که خارج از کنترل ماست.. نمیتونیم خودمونو سرزنش کنیم. پ.ن۲: حسین خوب.. بابت اون پست که بقول خودتون.. برای من نوشتین چون دوست ها گاهی باید برای هم بنویسن.. ازتون بی نهایت ممنونم. من تمام تمریناتی که شما گفته بودین رو انجام دادم ( عین الفاظی که آورده بودین رو تکرار ????) اما نتیجه ی این امتحان.. نتیجه ی روز خوب یا بد من نبود.. چون اصولا امتحانای ما فقط مربوط به حافظه ی کوتاه مدته و گلدن تایم همون چهل روز قبل امتحانه که من از دست دادم. من روز امتحان رو نباختم. من به چهل روز قبل امتحان باختم! دوست داشتم خوشح ون کنم.. اما.. نشد :) پ.ن۳: بی بلای خار/ نچیده ست/ از او گُلی!